خرید بک لینک
صاحبخانه ما پزشک متخصص است، همسرش هم همینطور، فرزندانش هم به همچنین. اما اجارهی امسالمان را یکدفعه 50 درصد (دقیق 48%) بالا برده. شوکه شدهایم و دو روز است حالمان گرفته است؛ از او خواهش کردم کمی مراعات کند، برهان آوردم، برایش با رسم شکل مثال زدم، اما فایدهای ندارد که ندارد، مثل اکثر همقطارانش که تا بحال با آنها برخورد داشتهام پول اولین و آخرین اولویت اوست. حالا من ماندهام که با مستاجر خودم که همزمان قراردادش باید تمدید شود چه کنم؟ از یک طرف فشار شدید اجاره خانه خودم را باید یک جوری رفع و رجوع کنم و از طرف دیگر، این اندازه خشونت اقتصادی (شبیه بیرحمی پرنس جان در رابینهود) را عادلانه و منصفانه نمیدانم. آنانی که وضع کشور را به این روز فلاکتبار انداختهاند و مردم را شبیه خودشان بیرحم و البته بیپناه کردهاند، بیایند و بگویند در این دو راهی اخلاقی، بین گور بابای دیگران و سنتهای زیبای ایران، چه گِلی به سرم بگیرم؟هفدهم دی 1400مشهد

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:08

پیاده میشوم و پلاستیک را برمیدارم که ببرم بیندازم توی سطل زباله سر کوچه، از پیچ کوچک و ناهمسطح که رد میشوم، جوان زبالهگردی را پای زبالهدان میبینم که پشتش به من است و چیزی را روی کف پیادهرو میکولد. دستپاچه میشوم و به جای همهی مسئولین بیننگ و عاری که این روزها را سبب شدهاند و خود کاخهای لب رود و گُلِ شهر و صفرهای میلیون و میلیارد دلاری ردیف کردهاند خجالت میکشم. با این حال، عجولانه از فرصت استفاده میکنم و تا مرا نمیبیند پلاستیک را پرت میکنم داخل سطل و به شتاب برمیگردم. برمیگردم توی ماشین و در را میبندم، ولی عذاب وجدان مثل خوره به جانم میافتد. چرا با آن عجله از صحنه گریختم؟ آیا آن شتاب نامعقول، ناشی از فرار من از موقعیت نبود؟ آیا از مواجهه با آن جوان رعنا ترسیدم؟ شاید هم شدیدا خجالت کشیدم؟ یا فکر کردم اگر او مرا ببیند ممکن است خودش خجالت بکشد؟ آیا گریختن را راه حلی برای پاک کردن صورت مسئله دیده بودم؟ آیا وقتی با او چشم در چشم نشدم داشتم خود را راضی میکردم که اصلا این وضعیت را ندیدهام؟هرچه بود، در آن لحظه من هم خود را بخشی از روانکاوی غلط جامعه یافتم. بخشی از پدید آمدن مشکلی شرمآور. یک قطعه از ادامه یافتن وضعیت اسف بار نسل جوانی که سر در زبالهها دارند. چرا من توی ماشین پول نگه نمیدارم که سر سوزن کمکی به این قبیل آدمها بکنم و خود را فریب بدهم که نقشی در دلخوش کردن آنها داشتهام. چرا نایستادم و به او سلام نکردم و حالش را نپرسیدم؟ خدای من، من از تمام مسئولین بدِ کشور هم بدترم. این جامعه محصول تک تک من های بد است که با هم این وضعیت را پدید آوردهایم و فقط فرصتطلبترینهای خود را هر نسل با نام مسئول بازتولید میکنیم. 

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:08

صفحه بندی